دمی با حافظ آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب استتا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب استکشته چاه زنخدان توام کز هر طرفصد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب استشهسوار من که مه آیینه دار روی اوستتاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب استعکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رودر هوای آن عرق تا هست هر روزش تب استمن نخواهم کرد ترک لعل یار و جام میزاهدان معذور داریدم که اینم مذهب استاندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زینبا سلیمان چون برانم من که مورم مرکب استآن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزندقوت جان حافظش در خنده زیر لب استآب حیوانش ز منقار بلاغت میچکدزاغ کلک من به نام سیدمحمد عبودزاده _ مجری صحنه...
ما را در سایت سیدمحمد عبودزاده _ مجری صحنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 21:10